9 ماهگی عروسک مامان
سلام عروسک مامان
سلام میوه ی زندگیم
سلام پرنسس من
9 ماهگیت مبارک عشقم ![]()
![]()
انشالله 900 ماهگیتو جشن بگیریم گلم ![]()
به لطف خدا حال و احوال شما خوبه عزیزکم
شکر خدا وزنت این ماه رسیده به 9100 گرم و قدت رسیده به 74 سانتی متر و این یعنی همه چی خوب و نرمال پیش رفته ![]()
![]()
وای که عزیزم اینقدر این روزا کارات جالب و البته شیرینه که نمی دونم از کجا واست تعریف کنم ![]()
![]()
دیگه تمام کشوها و کابینت ها از دست شما در امان نیستند عروسکم ![]()
تمام کشوهای کمدهای اتاقتو باز می کنی و لباساتو به هم می ریزی ![]()
کشوهای اتاق خودمون هم همین وضعیتو داره
به کابینتا هم یه دستی می کشی اما هنوز زور واسه باز کردن همشون نداری و بعضی هاشونو نصفه باز می کنی ![]()
دیگه اینکه کافیه ظرفی یا وسیله ای رو ی میزها ببینی، دستاتو به لبه میز یا مبل می گیری و بلند میشی و می خوای ظرف یا وسیله رو بندازی ![]()
![]()
و جالبتر این که کافیه چیزیو که داری بازی می کنی حتی اگه خطرناک باشه رو ازت بگیریم، اونوقته که یا جیغ می زنی و یا اَه می کنی و اینطوری نارضایتیتو نشون میدی ![]()
![]()
![]()
![]()
تو اون لحظه اینقدر چهرت با نمکه که دوست دارم گاز بگیرم و بخورمت ![]()
![]()
تازه علاوه بر اینکه دستاتو به لبه میز می گیری و بلند میشی در حالی که دستات به لبه میزه، یه خورده هم راه میری و واسه خودت تاتی می کنی ![]()
هم چنان تو خوش اخلاق بودن و خندون بودن زبانزدی عزیزم تا جایی که حتی از خوابم بیدار میشی، اولین کار لبخند زدنت هست ![]()
راستی دست دستی هم میکنی و کافیه آهنگ بشنوی ، اونوقت خودتو تکون میدی و دستات هم تکون میدی و خیلی با نمک میشی ![]()
![]()
بای بای کردن هم که دیگه بلد شدی. پیام بازرگانی تلویزیون و کارتون هم خیلی دوست داری
از همه بیشتر هم خاله فاطمه و ایمان و دوست داری جدیدا حلما هم اضافه شده و اونم می شناسی ![]()
با دیدن اینا خوشحال میشی و می خندی و ذوق می کنی براشون و حتی دست هم می زنی ![]()
کلمات جدیدی که میگی نَ نَ و دَدَ هست. ![]()
راستی تو این ماه چند روز به اتفاق باباجی و عمو مجید رفتیم شمال ویلای عمو جواد . شما که تو راه اکثرا خواب بودی و اون جاها هم که بیدار بودی، فوق العاده خوش سفر بودی و اصلا ما اذیت نشدیم. ![]()
اون جا هم اکثرا با ایمان و حلما بازی می کردی ![]()
وقتی دریا رو هم دیدی کلی ذوق کردی که خیلی جالب بود. اون جا همگی سوار قایق شدیم
خیلی جالب بود شما تو بغل من بودی و حلما تو بغل عمو جواد و دو تاتون مارو چسبیده بودید و معلوم بود که ترسیدید .![]()
![]()
شما که بعضی جاها چشماتو می بستی و حلما هم بعضی جاها گریه می کرد ولی در کل خیلی قایق سواری با وجود شما حال داد ![]()
یه روز هم من و بابا و شما و حلما و زنمو زهرا رفتیم مرکز خرید که شما و حلما تو کالسکه هاتون بودید و همش می خواستید شیطونی کنید
اون جا واسه شما یه عروسک و تل سر خریدم ![]()
وقتی هم که رستوران می رفتیم که شما و حلما اون جا رو رو سرتون می زاشتید ![]()
خلاصه این سفر هم خوش گذشت گرچه جای مامان جون خیلی خیلی خالی بود 
![]()
![]()
راستی تو این ماه دوباره لثت به خاطر دندونات خارش گرفته و آب دهانت هم بعضی وقتا می ریزه اما هنوز خبری از بیرون اومدن دندون از اون لثه های خوشگلت نیست ...
این عکسا مال شماله عزیزکم ...





اینجا در حال بستنی خوردنی عروسکم

این عکس حلماست که اینجا شما خوابی
..
اینم عکس من و شما و بابایی در حالی که شما خوابی . راستی اون درخت موز هست اون وسط





این عکسم شما و حلما تو بغل بابایی هستید تو ویلای عمو جواد





این عکسم مربوط به صبح روز برگشته که تو راه واسه صبحانه ایستادیم و شما تازه از خواب بیدار شده بودی



اینم عکسای قایق سواری که تعریفشو برات کردم








9 ماهگی عروسک مامان 
