يسنا جانيسنا جان، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 21 روز سن داره
پارسا خانپارسا خان، تا این لحظه: 8 سال و 7 ماه و 19 روز سن داره

روزهای بی تکرار داشتن یک فرشته ناز

9 ماهگی عروسک مامان

1394/6/19 23:29
نویسنده : مامان مژگان
292 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عروسک مامان محبت سلام میوه ی زندگیم  بوس سلام پرنسس من بوس 9 ماهگیت مبارک عشقم تشویقمحبتبوس انشالله 900 ماهگیتو جشن بگیریم گلم  خندونکزبان به لطف خدا حال و احوال شما خوبه عزیزکم خندونک شکر خدا وزنت این ماه رسیده به 9100 گرم و قدت رسیده به 74 سانتی متر و این یعنی همه چی خوب و نرمال پیش رفته تشویقمحبتچشمک وای که عزیزم اینقدر این روزا کارات جالب و البته شیرینه که نمی دونم از کجا واست تعریف کنم فرشتهبوس

دیگه تمام کشوها و کابینت ها از دست شما در امان نیستند عروسکم تعجبخندونک تمام کشوهای کمدهای اتاقتو باز می کنی و لباساتو به هم می ریزی چشمکخنده کشوهای اتاق خودمون هم همین وضعیتو داره خندونک  به کابینتا هم یه دستی می کشی اما هنوز زور واسه باز کردن همشون نداری و بعضی هاشونو نصفه باز می کنی خندونکآرام  دیگه اینکه کافیه ظرفی یا وسیله ای رو ی میزها ببینی، دستاتو به لبه میز یا مبل می گیری و بلند میشی و می خوای ظرف یا وسیله رو بندازی تعجبخندهمحبت  و جالبتر این که کافیه چیزیو که داری بازی می کنی حتی اگه خطرناک باشه رو ازت بگیریم، اونوقته که یا جیغ می زنی و یا اَه می کنی و اینطوری نارضایتیتو نشون میدی خندهمحبتبوسبوسبوس تو اون لحظه اینقدر چهرت با نمکه که دوست دارم گاز بگیرم و بخورمت تعجبآرامزبان  تازه علاوه بر اینکه دستاتو به لبه میز می گیری و بلند میشی در حالی که دستات به لبه میزه، یه خورده هم راه میری و واسه خودت تاتی می کنی تشویقبغل  هم چنان تو خوش اخلاق بودن و خندون بودن زبانزدی عزیزم تا جایی که حتی از خوابم بیدار میشی، اولین کار لبخند زدنت هست تشویقتشویق راستی دست دستی هم میکنی و کافیه آهنگ بشنوی ، اونوقت خودتو تکون میدی و دستات هم تکون میدی و خیلی با نمک میشی خندونکخندهخنده بای بای کردن هم که دیگه بلد شدی. پیام بازرگانی تلویزیون و کارتون هم خیلی دوست داری خندونک از همه بیشتر هم خاله فاطمه و ایمان و دوست داری جدیدا حلما هم اضافه شده و اونم می شناسی چشمکآرام با دیدن اینا خوشحال میشی و می خندی و ذوق می کنی براشون و حتی دست هم می زنی بوسبوس کلمات جدیدی که میگی نَ نَ و دَدَ هست. چشمکچشمک 

راستی تو این ماه چند روز به اتفاق باباجی و عمو مجید رفتیم شمال ویلای عمو جواد . شما که تو راه اکثرا خواب بودی و اون جاها هم که بیدار بودی، فوق العاده خوش سفر بودی و اصلا ما اذیت نشدیم. تشویقبغل اون جا هم اکثرا با ایمان و حلما بازی می کردی خندونکبوس وقتی دریا رو هم دیدی کلی ذوق کردی که خیلی جالب بود. اون جا همگی سوار قایق شدیمچشمک خیلی جالب بود شما تو بغل من بودی و حلما تو بغل عمو جواد و دو تاتون مارو چسبیده بودید و معلوم بود که ترسیدید .تعجببوسبغل شما که بعضی جاها چشماتو می بستی و حلما هم بعضی جاها گریه می کرد ولی در کل خیلی قایق سواری  با وجود شما حال داد خندونکچشمک یه روز هم من و بابا و شما و حلما و زنمو زهرا رفتیم مرکز خرید که شما و حلما تو کالسکه هاتون بودید و همش می خواستید شیطونی کنید بغل اون جا واسه شما یه عروسک و تل سر خریدم بوسآرام وقتی هم که رستوران می رفتیم که شما و حلما اون جا رو رو سرتون می زاشتید خندونکچشمک خلاصه این سفر هم خوش گذشت گرچه جای مامان جون خیلی خیلی خالی بود غمگینغمگینغمگین

راستی تو این ماه دوباره لثت به خاطر دندونات خارش گرفته و آب دهانت هم بعضی وقتا می ریزه اما هنوز خبری از بیرون اومدن دندون از اون لثه های خوشگلت نیست ...

 

این عکسا مال شماله عزیزکم ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اینجا در حال بستنی خوردنی عروسکم

 

 

 

این عکس حلماست که اینجا شما خوابی

 

 ..

 

اینم عکس من و شما و بابایی در حالی که شما خوابی . راستی اون درخت موز هست اون وسط

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این عکسم شما و حلما تو بغل بابایی هستید تو ویلای عمو جواد

 

 

 

 

 

 

این عکسم مربوط به صبح روز برگشته که تو راه واسه صبحانه ایستادیم و شما تازه از خواب بیدار شده بودی

 

 

 

 

 

اینم عکسای قایق سواری که تعریفشو برات کردم

 

 

 

 

 

پسندها (1)

نظرات (0)